๑۩۞۩๑....لحظه های زندگی....๑۩۞۩๑
برای امدنت انتظارکافی نیست دعا واشک و دل بیقرارکافی نیست خودت دعابکن ای نازنین که برگردی دعای این همه شب زنده دار کافی نیست خاطره هرجا كه ميري به ياد من باش اون ور دنيا كه ميري به ياد من باش كنار هر شقايقي ، هرجا كه ديدي عاشقي به ياد من باش .... کامپیوتر.کم حرف سر به زیر و خجالتی درست بر عکس سریال که می بینیم.خودش می گوید با هدف وارد بازیگری شده است.او نقش کوتاهی درفیلم سینمایی حس پنهان داشته و پس از ان در فیلم تلخون برای ترانه ی ماد ری چگونه انتخاب شدید؟ اقای حمزه ای کار من را در تلخون دیدند ومرا به کارگردان معرفی کردندوایشون هم ریسک کردند مرا پذیرفتند(خنده) برای فیلم تلخون چگونه انتخاب شدید؟ از طریق دستیار اقای امینی که عکس مرا در کانون سینماگران جوان دیده بود پذیرفته شدم. ایا خودتان هر شب سریال را می بینید؟ بله! اما 3 -4قسمتی که دوست داشتم ببینم را نتوانستم چون سر ضبط بودم. خودتان راجع به بازیتان چگونه فکر می کنید؟ بعضی جاها اصلا بازی ام را دوست ندارم. چرا؟ به دلم نمینشیند.فکر میکنم چنین حسی طبیعی باشد. احساستان نسبت به کل کار چیست؟ کل کار را خیلی دوست دارم حتی بعضی جاها از بازی خودم خیلی خوشم میاید و مثل دیوانه ها به حرکاتم وبازی ام میخندم. دوست داشتید کاراکتری غیر از بهرام به شما پیشنهاد میشد؟ من بهرام را دوست دارم وفکر میکنم خوب بهرام جای کار زیادی داشت. برای چه اینطور فکر می کنید؟ صددرصد به دلیل تجربه های کم من در بازیگری. شاید هم به دلیل فشار زیاد کار وتمرکز نداشتن این اتفاق افتاد. ما فکر میکردیم با توجه به چنین شرایطی فشار خیلی زیادی روی همه ی عوامل باشداماواقعا اقای سهیلی زاده به عنوان کارگردان واقای حاتمی به عنوان بازیگردان طوری عمل میکنند که زیاد خسته نمیشویم با توجه به این که ساعت کارمان بالاست وزمانمان محدود است سکانسی بود که من از بازی خودم راضی نبودمو2 روز مانده بود به پخش ان صحنه اما با وجود این اقای سهیلی زاده لطف کردند واجازه ی فیلم برداری ان صحنه را به من دادند یعنی باوجود فشار کار با بازیگران حرفه ای چطوراست؟ خیلی خوب .در حقیقت نمیشود به همین سادگی از کنار انان گذشت چون هر کدامشان استادان بزرگی هستند وبه نوعی به من کمک کردند.حالامحسن را نمیدانم.قبل از این که سر این کار بیایم حرف هایی شنیدم احساس میکردم کار با پیشکسوتان سخت است اماواقعا این طور نبود. ایا این حرفها روی بازیتان تاثیر منفی نذاشت؟ من هیچوقت به این حرف ها گوش نمیدهم. اولین باری که با این بازیگرها بازی داشتید چه حالی داشتید؟ نه ببینید!روز اول فیلم برداری برای من هم خیلی سخت بوداما نه به خاطر حرف ها بلکه به خاطر این که مقابل خانم روستا بازی میکنم ومن فیلم از کرخه تا راین را حدود کمک کردند. رابطه تان با محسن افشانی چه طور است؟ درکار باهم اشنا شدیم وخیلی خوب بود. فکر میکنید اگر دوستیتان قبل از کار شکل گرفته بود تاثیری روی نوع بازیتان می گذاشت؟ 2هفته قبل از کار تمام مدت باهم بودیم وصحبتمان گل گرفته بودکه من به محسن گفتم بر خلاف این که از برنامه هایی که این جوری اجرا میشدند(سلام بهار)بدم می امد اما برنا مه ی شما رادوست داشتم و به تماشای ان مینشستم وارتباطمان از همین جا اغاز شدودر حال حاظر هیچ مشکلی باهم نداریم وخیلی باهم خوب هستیم. این اشنایی انقدر عمیق و صمیمی شده که بعد از کار ادامه داشته باشد؟ قطعا ادامه خواهد داشت ولی نه به داندازه ای که الان وجود داردولی مسلما مشغله های زیاد باعث میشود که ما نتوانیم هر روز همدیگر راببینیم. در بازی هایتان از هم ایراد میگیرید؟ بله به شدت به جاهایی که باهم خوب هستیم به گفته هایی که من یا محسن گفتیم میخندیم.ووقتی که سریال پخش میشود من و محسن با دیدن صحنه هایی که از ان خاطره داشتیم برای هم پیامک میزنیم وان لحظه هارا به هم یاداوری می کنیم . فضای این کار را دوست دارید؟ مگر میشد دوست نداشت؟؟؟شما اگر کنار اقای سهیلی زاده بنشینید هیچ وقت حوصلیتان سر نمیرود چون هم شوخ طبعند هم خودمانی.همه ی گروه خوب هستنداز تصویربردارگرفته تا بازیگردان.همه ی گروه حرفه ای مایه نگذارم.......(خنده) ایا دیالگ بداهه هم دارید؟ تمام دیالوگ هاکاملا از فیلمنامه هستند اما تیکه پرانی های بهرام همه بداهه صورت گرفته واین اجازه اقای سهیلی زاده به من داده اند که هنگام تمرین با اقای حاتمی ان هارا بیان کنم واگر تایید شد واز حس صحنه وسکانس کم نکرد از انها استفاده کنم. سلام دوستای گلم!!! ببخشید اپ این دفعه یه خورده دیر شد... مثلا من می خواستم زود به زود اپ کنم ... هما روستا دانيال حكيمي متولد 1342 در شاهرود، پس از دريافت ديپلم اقتصاد از سال 1360 با اداره فعاليتهاي فرهنگي و هنري تهران شروع به همكاري كرد. سه سال بعد با گذراندن دوره كامل كلاسهاي حميد سمندريان و نيز دوره مدرسه بازيگري راديو، به عنوان بازيگر در راديو مشغول به كار شد. اولين ايفاي نقش او مربوط ميشود به نمايش «فيزيكدانها» به كارگرداني سمندريان. پس از آن علاوه بر بازيگري به نوشتن و كارگرداني آثار مختلفي پرداخت. او در سال 1384 موفق به كسب ديپلم افتخار بهترين بازيگر مرد از جشن خانه تئاتر شد. حكيمي به عنوان يك چهره مثبت فيلمها شناخته شده، هر چند، چندي پيش با ايفاي نقش در سريالهايي نظير «خانه پدري» و «لبه تاريكي» سعي در شكستن اين كليشه داشت و البته در وراي تمام اين تفاسير او به زيبايي تمام نقشهاي محوله را باورپذير ارائه ميكند. وي در سريال ترانه مادري هم يك نقش خاكستري ارائه ميدهد؛ مانند هميشه زيبا و بدون نقص. از ويژگيهاي بارز او اين است كه از گفتگو فراري است... اگر گفتگوي او را جايي خوانديد از ما جايزه بگيريد. لوكيشن، باغ برره مينا لاكاني فاطمه گودرزي متولد نوزدهم تيرماه سال 1342 در تهران است. او نيز ديپلم اقتصاد را در سال 61 كسب كرد و پس از آن دوره دو ساله تئاتر گذراند. همسرش عبدالرضا گنجي است. فعاليت در سيما را از سال 1367 و در سينما از دو سال بعد آغاز كرد. ايفاي نقش در فيلم «خانه خلوت» به كارگرداني مهدي صباغزاده در سال 1370 او را كانديداي سيمرغ بلورين بهترين بازيگر نقش مكمل زن و همين طور در سال 1377 كانديداي سيمرغ بلورين بهترين بازيگر نقش اول زن به خاطر حضور در فيلم «جنگجوي پيروز» كرد. افشاني، بچه درسخوان «محسن افشاني» كم سن و سال و پرانرژي همان بازيگر نقش پوياست كه تا مجلهها را در دست من و همكارم ديد، خوشحال و خندان مجله را از دست ما گرفت و به جايي پناهنده شد و خودكاري طلب كرد و مشغول حل جدول شد. به قول خودش خوره جدول است و برعكس پويا نظري مجموعه بسيار دقيق و ريزبين است و خودكفا و البته به مانند پويا بااستعداد. اگر بيننده برنامه سلام بهار و اجراي زنده محسن افشاني بوده باشيد بر مدعاي ما صحه خواهيد گذاشت. به طور حتم ديالوگهايي كه در برنامه كودك و نوجوان به زبانهاي آلماني، ايتاليايي، فرانسوي و اسپانيايي را اجرا ميكرد، ديدهايد. خيليها او را يك استعداد قلمبه ميدانند كه با اين سن ميتوان آينده درخشاني برايش متصور شد، اما خودش ميگويد تا پنج سال ديگر براي هميشه از اين وادي كنار خواهد رفت. از چه زماني وارد اين عرصه شدي؟ افشاني: چهار سال پيش با تئاتر شروع كردم، علي مختارزاده كه دو تا از كارهاي مرا ديده بود از برنامه آستانه تماس گرفت و براي بازي در يكي از آيتمها، پس از يك ماه به من پيشنهاد اجرا داد، ديگه از همان جا پلهپله رفتم جلو تا شدم مجري اول برنامه، پس از آن برنامه «مادوتا» و «سلام بهار» كه قرار بود نود تا برنامه روي آنتن برود كه تنها شصت قسمت پخش شد. در جامجم هم برنامه زنده «بوم سفيد» را اجرا ميكنم. چطور براي اين كار معرفي شدي؟ افشاني: از دو سال پيش با محمد حمزهاي (دستيار كارگردان) آشنايي داشتم (قرار بود در كار ديگري همكاري كنيم اما از آنجا كه كنكور داشتم، منتفي شد) فروردينماه امسال تماس گرفتند براي اين كار، البته پيش از اين هم يك نقش كوچك در قسمت سوم سريال «كارآگاهان» به كارگرداني آقاي لبخنده ايفا كردم. متولد چه سالي هستي؟ افشاني: يازدهم فروردينماه سال 68. پس امسال كنكور شركت كردي، در چه رشتهاي؟ افشاني: در رشته مهندسي مكانيك گرايش حرارت سيالات كه حتما قبول ميشوم. چرا در رشته هنري شركت نكردي؟ افشاني: همه گفتند كه بازيگري را به شكل آكادميك و دانشگاهي پيگيري كن، اما خودم دوست ندارم. من عاشق مهندسي شيمي و مكانيك هستم. پيش از شروع كار چه بيوگرافي از پويا ارائه داده بودند؟ افشاني: در روزهاي پيش توليد، زماني كه براي تمرين دور هم جمع ميشديم آقاي حاتمي كه به عنوان بازيگردان حضور دارند (و البته بازيگر هم...) كمي در مورد نقش برايم توضيح داده بودند، با راهنماييهاي ايشان و نيز آقايان محمدي و سهيليزاده و همچنين تجربه كمي كه از تئاتر داشتم يك شناسنامه براي پويا نظري درست كردم. به اندازه پويا درسخوان هستي؟ افشاني: تا قبل از اينكه درگير برنامه زنده شوم خيلي درسخوان بودم، اما بعد از آن كمتر پرداختم به درس ولي هميشه معدلم بالاي هجده است. با چه معدلي ديپلم گرفتي؟ افشاني: با معدل كل 14/18 ديپلم گرفتم. قصد داري تا كجا بازيگري را دنبال كني؟ افشاني: حداكثر تا چهار يا پنج سال ديگر. يعني آنقدر اين حرفه را براي خودت محدود كردي؟ افشاني: نه! محدود نكردم، چون بازيگري جزء اهداف من در زندگي نبوده، هميشه دوست داشتم، مهندس شوم بازيگري از سرگرميهاي جدي من به حساب ميآيد. اجرا هم...؟ افشاني: اجرا كه هميشه حكم بازي برايم داشته يك نوع شوخي و خاله بازي. شايد به اين خاطر كه ويژگيهاي يك مجري مثل بيان و شيوه اجرا را هيچوقت نداشته ام. هميشه جلوي دوربين بازي كردم چه در مقام مجري چه بازيگر. پيشتر، كار با اين گروه حرفهاي را تصور ميكردي؟ افشاني: مثل خيليها اين سوال براي خودم هم وجود دارد كه چرا من انتخاب شدم؟ اين انتخاب خيلي برايم عجيب بود، من از هيچ يك از استعدادهايم ناآگاه نبودم و ميدانستم كه ميتوانم خوب باشم، اما مدام فكر ميكنم كه چقدر زود و چقدر خوب در اين جايگاه قرار گرفتم. به هر حال انتخاب يك مجري براي چنين نقشي تا حدي سخت است، من بسيار از اين اتفاق خوشحالم و تشكر ميكنم كه چنين فرصتي به من دادند. چند تا خواهر و برادر داري؟ افشاني: تنها يك خواهر بزرگتر دارم. خانواده چقدر در اين زمينه مشوقت هستند؟ افشاني: من هميشه سپاسگزارشان هستم، در اين مدت خيلي اذيت شدند نقش خانواده واقعا قابلانكار نيست. شايد آن روزها كه براي تئاتر ميرفتم كارم را جدي نميگرفتند، ولي از زماني كه اولين تصوير از من پخش شد جدي گرفتند و البته مطمئن. بهترين بازيگر و بهترين مجري از نظر تو...؟ افشاني: حامد بهداد و رضا رشيدپور. خيرابي: دوربين هميشه خانه ما بود تشابه بازي او به حامد بهداد خيلي زود او را مورد توجه رسانهها و مخاطبين قرار داد اما حتي اگر به بدبينانهترين شكل ادعا كنيم او تنها از بهداد تقليد ميكند، بدون اغراق ميتوان از حالا آيندهاي خوب را برايش متصور شد.وي تجربه طولاني در راستاي حضور حرفهاي جلوي دوربين ندارد و كارهايش تنها به فيلم «تلخون» و نيز فيلم سينمايي «حس پنهان» محدود ميشود. هر چند او از سالها پيش و در سنين پايين وارد دنياي هنر شده است. در حس پنهان تنها يك پلان جلوي دوربين مصطفي رزاق كريمي رفت و همان يك صحنه براي اين بازيگر جوان كافي بود تا در پرونده كارياش ثبت شود. در زندگي واقعياش تقريبا ميتوان گفت شباهتي با بهرام كيا ندارد، او برعكس بهرام بسيار متين، صبور و كم سر و صداست. متولد چه سالي هستي و از چه سالي بازيگر شدي؟ خيرابي: آذرماه سال 1363 به دنيا آمدم. در خصوص بازيگري هم سال سوم راهنمايي در يك كار ايفاي نقش كردم كه بعد از آن به خاطر درس و مدرسه، به دنبالش نرفتم تا اينكه در دوره دانشگاه توسط يكي از دوستانم براي يك كار مستند داستاني به آقاي رزاق كريمي معرفي شدم اينجا بود كه تصميم گرفتم جديتر به اين حرفه بپردازم از اين رو رفتم به كانون سينماگران جوان و يك دوره كامل آموزش بازيگري را سپري كردم و دوباره براي كار «حس پنهان» آقاي رزاق كريمي انتخاب شدم؛ بعد از آن در تله فيلم «تلخون» به كارگرداني آقاي اميني ايفاي نقش كردم. براي ترانه مادري چگونه انتخاب شدي؟ خيرابي: آقاي حمزهاي تلخون را ديده بودند براي همين با من براي اين كار تماس گرفتند. اما با ايفاي نقش در اين سريال اين ذهنيت پيش ميآيد كه سابقه طولاني در اين حرفه داري. به نظر خودت دليل اين موفقيت چه چيزي است؟ خيرابي: من از بچگي عاشق فيلم بودم، فكر ميكنم تمام اين فيلم ديدنها در ايفاي نقش به كمكم ميآيند، ضمن اينكه به دليل شغل پدرم با دوربين آشنا بودم چرا كه پدرم آتليه عكاسي و فيلمبرداري دارد. هميشه جديدترين دوربيني كه وارد بازار ميشد به خانه ما هم ميآمد، از اين رو با دوربين غريبه نبودم، براي همين هيچ هراسي از لنز و دوربين نداشتم. فكر ميكنم دليل اصلي راحت بودنم جلوي دوربين همين ويژگي شغل پدرم بوده و هست. در مورد اين سريال خاص هم اگر بازي من خوب به نظر آمده به خاطر لطف و زحمات آقاي حاتمي به عنوان بازيگردان و آقاي سهيليزاده و همچنين آقاي حكيمي است كه بسيار كمكم ميكنند. پيشتر كه كارهاي اين بازيگران مثل دانيال حكيمي، هما روستا، مينا لاكاني و... را ميديدي، فكر ميكردي روزي در كنارشان ايفاي نقش كني؟ خيرابي: به هيچوجه، چنين احتمالي نميدادم. كدام يك از كارهاي دانيال حكيمي را بيشتر دوست داري؟ خيرابي: من هميشه يكي از طرفداران ايشان بودم، هم من و هم خانوادهام عاشق صداي آقاي حكيمي هستيم، اكثر كارهايشان را ديدهام، اما سريال «مسافر» بيشتر در ذهنم باقي مانده بازي در كنار آقاي حكيمي و همچنين خانم روستا شانس بزرگي است براي من كه هيچگاه فراموشش نميكنم. سقف آرزوهاي سياوش خيرابي كجاست؟ خيرابي: آرزوهاي من هيچ وقت سقف نداشته، هر چه ميروم بالاتر باز بالاترش را طلب ميكنم. خانوادهات چطور؟ آنها هيچ كدام وارد اين حرفه نشدهاند؟ خيرابي: دو تا برادر دارم كه از من بزرگترند و كار پدر را دنبال ميكنند. در اين مدت كه ترانه مادري روي آنتن ميرود، در بيرون چهره شناخته شدهاي هستي؟ خيرابي: كم و بيش. يك بار به رستوران رفته بودم همه مرا شناختند و آمدند براي امضا، همين طور كه سرم پايين بود آقايي را ديدم، يك دفعه ناخودآگاه ايستادم شروع كردم به سلام و احوالپرسي، او گفت: «پسرم از تو خوشش مياد، ميخواد باهات عكس بگيره». من از همون لحظه زبانم بند آمد، بعد كه رفت به ياد آوردم كه ايشان آقاي هاشمي معلم اول دبيرستان من بوده تازه فهميدم چرا زبانم بند آمده بود، چون هميشه از او ميترسيدم. او فهميده بود شاگردش بودي؟ خيرابي: نميدانم، وقتي فهميدم دنبالش رفتم اما چون همه جمع شده بودند براي عكس و امضا، نتواستم پيدايش كنم. برداشت شخصي تو از سريال ترانه مادري چيست؟ خيرابي: يكي از محورهاي اصلي اين سريال نشان دادن تربيت نادرست است بيتوجهي زياد به بهرام و از آن طرف توجه زيادي به پويا، همان بحث افراط و تفريط. رشته تحصيلي شما؟ خيرابي: فوقديپلم نرمافزار كامپيوتر هستم كه انشاا... ميخواهم براي ليسانس بخوانم. *من که خیلی خوشم اومد مصاحبه ی جالبی بود امیدوارم شما هم خوشتون اومده باشه * نه اینکه تب گذشته برگشته باشد و حالا همه جا به جای نرگس حرف از ترانه ی مادری باشد نه٬ اما بر خلاف عادت نداشته مان داریم کم کم دیدن ترانه مادری را به یکدیگر توصیه میکنیم و یکی از اولین دلیل های این توصیه برای همه مان عجیب است٬ بازی خیلی خوب بازیگرهای خیلی جوان٬ بازیگرهای خیلی جوانی که در اولین قسمت های یک سریال شبانه که نام هایی مثل هما روستا٬ دانیال حکیمی٬ فاطمه گودرزی و الهام پاوه نژاد را دارد محوریت میکنند...باید تیتراژ را با دقت ببینی تا اسمشان را پیدا کنی... محسن افشانی و سیاوش خیرابی همین کنجکاوری کافیست که این سوال در ذهن همه شکل بگیرد که "این پسره قبلا کجا بازی کرده؟"تااسمشان در دهان ها بچرخد تا آرام آرام پدیده شوند٬ تا آرام آرام منتظر ستاره های تازه نفس باشیم سیاوش خیرابی که از همان قسمت اول به چشم آمد ۲۰ و چند سالی بیشتر ندارد احتمالا خودش زودتر از همه استعدادش را کشف کرده و به همین دلیل دوره بازیگری کلاس های کانون سینماگران جوان را گذرانده اولین تجربه تصویری اش در تلویزیون تله فیلم "تلخون" به کارگردانی علی امینی و نمیدانیم از روی اتفاق یا به خاطر کشف استعدادش خیلی پیش از اینها پایش به سینما هم باز شده٬ یک سکانس نه چندان کوتاه در"حس پنهان" مصطفی رزاق کریمی٬ پسر جوانی که همراه با مادرش به مطب روانپزشک (مهتاب کرامتی)می آید و تند و تند و عصبی و گلایه آمیز از وسواس مادرش شکایت میکند این سابقه کاری است که ما از سیاوش خیرابی میدانیم چون بازیگران این سریال اجازه ندارند تا قبل از پخش قسمت ۳۰ مصاحبه کنند باید منتظر بمانیم تا بفهمیم چه طور برای نقش ترانه ی مادری انتخاب شده است. اما "محسن افشانی" نوجوانی است که هنوز به مرز ۲۰ سالگی هم نرسیده است٬ از آن دسته نوجوانانی که با دیدن کار قبلی اش نمیتوانستی حدسش را هم بزنی که او یکی از ۲ پدیده جوان یک سریال شبانه بشود٬ تصویر قبلی که از محسن افشانی دیدیم تصویر کمرنگی است اجرای یک برنامه ی ویژه نوجوانان از شبکه اول تلویزیون برنامه ای که خیلی دیده نشد و دیدن اجرای گهگاه لوس افشانی گاهی عصبانیمان هم میکرد خیلی باید خوش حافظه باشید که بتوانید چهره مجری اش را از چهره بازیگرش مطابقت دهید او آنقدر خوب در قالب یک بچه مثبت از همه جا بی خبر فرو رفته که انگار از روز تولدش همین شکلی بوده است و واقعا چیزی از مناسبات جوان های تهرانی نمیداند. سیاوش خیرابی و محسن افشانی اینقدر باور پذیر بازی میکنند که مجبورمان میکنند تحسینشان کنیم٬ مجبورمان میکنند به با استعداد بودنشان اعتراف کنیم و مجبورمان میکنند تا منتظر باشیم از این به بعد تصویرشان را بیشتر ببینیم... اگر همه چیز خوب پیش برود٬ اگر راه را درست بروند...آرام آرام ستاره میشوند! "همشهری جوان ـ شماره ۱۷۸ " بانوى خردمند كیفش را باز كرد تا در غذایش با مسافر شریك شود. مسافر گرسنه، سنگ قیمتى را در كیف بانوى خردمند دید، از آن خوشش آمد و از او خواست كه آن سنگ را به او بدهد.... زن خردمند هم بى درنگ، سنگ را به او داد.مسافر بسیار شادمان شد و از این كه شانس به او روى كرده بود، از خوشحالى سر از پا نمى شناخت. او مى دانست كه جواهر به قدرى با ارزش است كه تا آخر عمر، مى تواند راحت زندگى كند، ولى چند روز بعد، مرد مسافر به راه افتاد تا هرچه زودتر، بانوى خردمند را پیدا كند. بالاخره هنگامى كه او را یافت، سنگ را پس داد و گفت:«خیلى فكر كردم. مى دانم این سنگ چقدر با ارزش است، اما آن را به تو پس مى دهم با این امید كه چیزى ارزشمندتر از آن به من بدهى. اگر مى توانى، آن محبتى را به من بده كه به تو قدرت داد این سنگ را به من ببخشى!» نه به زیبایی حقیقت حقیقت تلخ است نه به تلخی انتظار انتظارسخت است نه به سختی جدایی خوبید؟خوشید؟تابستون خوش میگذره؟باید بهتون بگم که من این وبلاگ رو تازه راه اندازی کردم ومیخوام توش کلی مطلب بذارم.خوشحال میشم بهم سر بزنید

میلادحضرت قائم(عج)بر تمامی مسلمانان جهان مبارک باد. ![]()
![]()
عیدتون مبارک![]()
![]()





اخه چند روزه که اصلا حال و حوصله ی درست و حسابی ندارم
همین جور الکی میام تونت یه چرخی میزنم و میرم...حس اینکه بشینم اپ کنم و مطلب جدید بذارم رو ندارم...خوب چی کار میشه کرد زندگی بعضی وقتا خیلی بد میشه .....خوب بگذریم !!!....راستی این اهنگ وبمو گوش دادین؟خیلی نازه... من که عاشق این اهنگم هر وقت گوش می کنم اشکمو در میاره.......
الانم همه اهل منزل رو فرستادم بیرون و ۴ ساعته تو نت می چرخم ...دیگه کم مونده چشمام رو از دست بدم...
این تابستون مزخرف هم مگه تموم میشه؟شاید باورتون نشه ولی فقط منتظرم تابستون تموم شه......همش روزای یه نواخت و خسته کننده ....!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! کلی حرف داشتم که بزنم ولی نمی دونم چرا تا اومدم اینجا همش یادم رفت....
منم که چند وقته بشدت از تنهایی خوشم اومده اصلا دوس دارم اکثر وقتا تنها باشم.تنهایی بعضی وقتا لازمه یه جور ارامش به ادم میده
دیگه منم تازگیها با تنها بودن خیلی حال میکنم...خوش میگذره به اددددددددددددددددددددددددددددم.......! خوب دیگه زیادی حرف زدم باید برم !!!
دوستون دارم خییییییییییییییییییلی زیاد






باور كن اين نامه عاشقانه است:
علاقه و محبت شديدي كه در گذشته به تو ابراز مي كردم
دروغ بود افسانه بود و در حقيقت نفرت من نسبت به تو
روز به روز شديدتر مي شد و هرچه بيشتر تو را مي شناسم
به دورويي تو بيشتر پي مي برم و
اين احساس در قلبم جاي مي گيرد كه بالاخره بايد
از هم جدا شويم و ديگر به هيچ وجه حاضر نيستم
روزي شريك زندگي تو باشم و اگر چه عمر دوستي ما كوتاه بود ولي من
در همين مدت كوتاه توانستم به طبيعت فرومايه و هوسهاي زشت تو پي ببرم و
اين را دانستم
اين لجاجت و تندخويي تو را بدبخت خواهد كرد
اگر دوستي ما از سر بگيرد تمام عمر
را با پشيماني خواهم گريست و حالا ديگر جدا از هم
خوشبخت خواهيم بود ,و حالا لازم است كه بگويم
اين موضوع را هيچ وقت فراموش مكن و مطمئن باش
اين نامه را سرسري نمي نويسم و چقدر ناراحت كننده است كه اگر
باز بخواهم در صدد دوستي تو باشم . بنابراين از تو مي خواهم
جواب نامه مرا ندهي چون نامه هاي تو سراسر
دروغ و تظاهربه
محبت بود و تصميم گرفته ام براي هميشه
تو را فراموش كنم چون به هيچ وجه نمي توانم
خودم را راضي كنم و دوستت داشته باشم .
يک بار دیگه نامه رو یک خط در میان بخون. {حال دیدی این واقعا یه نامه ی عاشقانه است؟؟؟!!!!!}
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ عشق دز ۱۰ کلمه... عشق عشق کلمه ايست که بار ها شنيده مي شود ولي شناخته نمي شود.
عشق صداييست که هيچ گاه به گوش نمي رسد ولي گوش را کر مي کند.
عشق نغمه ي بلبليست که تا سحر مي خواند ولي تمام نمي شود.
عشق رنگيست از هزاران رنگ اما بي رنگ است.
عشق نواييست پر شکوه اما جلالي ندارد.
عشق شروعيست از تمام پايان ها اما بي پايان است.
عشق نسيميست از بهار اما خزان از آن مي تراود.
عشق کوششيست از تمام وجود هستي اما بي نتيجه.
عشق کلمه ايست بي معني ولي هزاران معني دارد.
عشق.........
عشق 10 عنصر است اما عنصر آخر آن تمام معني را مي رساند ولي معني آن گفتني نيست.










سلام بچه ها!!!......خوبید........؟چه کارا میکنید با روزای تابیستون؟ من که خیلی خسته شدم از این روزای یکنواخت و کسل کننده. بعضی وقتا که اصلا حوصله ی هیچی حتی خودمم ندارم ولی بازم هر چی که هست از مدرسه و درس و خلاصه اینجور چیزا بهتره........
راستی با ترانه ی ماری چه می کنید؟این روزا تو هر وبلاگی میری بحث داغ این سریال و بازیگراشه .ولی خداییش سریال قشنگیه من که خیلی خوشم میاد تازه داره به قسمت های حساسش هم میرسه .
ولی من دوست دارم زودتر ببینم وقتی بهرام و پویا قضیه رو می فهمن چه عکس العملی ازخودشون نشون میدن .
تازه من فکر کنم که شاید او ن خانوم ادیب دختر عموی پویا باشه.همون عموش که هیچ کس ردی ازش نداره.....
حالا باید ببینیم بلاخره اخرش چی میشه .. خوب من دیگه میرم .فعلا...
(درضمن چندتا عکس هم ازترانه ی مادری گذاشتم)
![]()

بانوى خردمندى در كوهستان سفر مى كرد كه سنگ گران قیمتى را در جوى آبى پیدا كرد. روز بعد به مسافرى رسید كه گرسنه بود.


سلام ...سلام...سلام....سلام
<درضمن نظر یادتون نره> 



