سلام به همگی!!! خوب هستید؟؟ میگم من دیگه داره اپ کردنم قرن به قرن میشه.اخه این چند وقت هم حوصله اپ کردن نداشتم و هم اصلا وقت اپیدن رو نداشتم اخه سرم شلوغ شده!!! از یه ماه دیگه هم که امتحانای ترم شروع میشه اینه که باید حسابی درس بخونیم که امسال رو هم به سلامتی به پایان برسونیم. فکر کنم از این به بعد مجبور باشم دیر به دیر اپ کنم تا ببینم بعدش چی پیش میاد


اهنگ وبلاگو هم عوض کردم.از اهنگ کلید حسین تهی خیلی خوشم میاد بنظرم باحاله!!!

خوب یه مطلب پیدا کردم بنظر خودم جالب بود گفتم تو این اپم بذارم.در مورد بعضی از افراد خوش شانس و بدشانس هست:
ویلیام بدبخت
ویلیام باد پست در سال 1988 در یک مسابقه بختآزمایی در پنسیلوانیا برنده جایزه 16 میلیون دلاری شد و از همین زمان نیز بدبختیهایش آغاز شد. پس از این به ظاهر خوششانسی آنقدر حوادث متعدد برایش رخ داده که او اصلا احساس امنیت نمیکند و میگوید این خوششانسی برایم یک کابوس شده است.
وقتی نامزد سابق ویلیام متوجه شد او این جایزه را برده به سرعت به دادگاه رفت و از او شکایت کرد تا شاید سهمی در این ثروت داشته باشد اما این تنها مورد دعوای حقوقی نبود. برادرش اقدام به استخدام یک قاتل حرفهای کرد تا با مرگ ویلیام او به عنوان تنها وارث صاحب جایزه شود.
خواهرهایش او را مجبور کردند که در یک موسسه فروش خودرو و برای تاسیس یک رستوران سرمایهگذاری کند اما هردوی این شغلها نهتنها یک ریال سود نداشتند بلکه جایزه نیز دود شد و به هوا رفت، بهگونهای که در مدت یکسال یکمیلیون دلار نیز بدهی بالا آورد.
او در زندان با یک زندانی نیز درگیر شد و با اسلحه به سمتش شلیک کرد و بر طول زمان زندانش افزوده شد.
پست تصدیق میکند به دلیل بیدقتی و حماقتش نتوانسته از شانسش بهره بگیرد. او در نهایت اعلام ورشکستگی کرد، سپس مجبور شد یک کار ساده با درآمد 450 دلار در ماه را قبول کند. او هنگامی که 65 ساله بود گفت من خسته شدهام، قلبم بیمار است و نمیتوانم کار کنم، در نهایت وی در ژانویه 2007 درگذشت.
درخت و گلوله
هانری زیگلند اینگونه میاندیشید که تقدیر از او رو برگردانده است زیرا مطلع شد نامزدش با یک نفر دیگر فرار کرده به همین جهت به فکر خودکشی افتاد اما وقتی شلیک کرد گلوله فقط صورتش را خراشید و به درون تنه یک درخت فرورفت. هانری با خودش فکر میکرد که چقدر خوشبخت بوده است.
چند سال بعد وی تصمیم گرفت که این درخت کهنسال را برای افزایش فضای زندگیاش قطع کند اما این درخت بسیار تنومند بود. او تصمیم گرفت با چند قطعه کوچک دینامیت آن را خرد کند. در جریان انفجار درخت- گلوله فرورفته - دوباره بیرون جهید و این بار مستقیم به قلب زیگلند خورد و او را به قتل رسانید...
صبوری در مقابل تصادف
آقای فرانس سلاک متولد سال 1929 یک معلم موسیقی است که به دلیل گرفتاریهای متعددش در حوادثی که بدشانسی به شمار میآمدند مشهور شده است. جالبتر اینکه او ضمنا با خوششانسی تمام از این حوادث نجات پیدا کرده است.
در ژانویه 1961 سلاک با قطار از طریق سارایوو به دوبرنیک سفر میکرد. در یک حادثه وحشتناک قطار از ریل خارج شد و به داخل یک رودخانه سقوط کرد. در این حادثه 17 نفر کشته شدند. سلاک موفق شد از این حادثه جان به در ببرد. او فقط در این تصادف یک بازویش شکست و چند نقطه دیگر بدنش دچار کبودی شد.
سال بعد او در یک سفر هوایی از زاگرب به سمت رژیکا میرفت که هواپیما دچار سانحه شد. 19 نفر در این سانحه کشته شدند اما سلاک که در قبل از برخورد هواپیما با زمین به نحو معجزهآسایی روی یک دسته انبوه از علفهای خشک سقوط کرده بود، سالم ماند.
در سال 1966 او در حال سفر با یک اتوبوس بود که این وسیله به دلیل غفلت راننده به دره سقوط کرد؛ حادثه 4 کشته داشت اما سلاک باز هم سالم بود.
در 1970 وی در پمپ بنزین مشغول بنزین زدن به خودرویش بود که ناگهان پمپ معیوب آتش گرفت، او توانست قبل از اینکه اتومبیلش به طور کامل توسط آتش بلعیده شود، فرار کند. در سال 1973 این بار او در داخل ماشینش بود که خودرو به دلیل نقص فنی آتش گرفت.
فرانس مدتی تلاش کرد و از خودرو خارج شد. در این زمان نیز فقط بخشی از موهایش سوخت. در 1995 در خیابان با یک اتوبوس شهری تصادف کرد اما تنها متحمل خسارات جزئی شد. در 1996 او در حال رانندگی با یک کامیون بود که برای اجتناب از برخورد با یک تختهسنگ به درون دره سقوط کرد.
در حین سقوط خودرو، او از کامیون به بیرون پرتاب شد و به یک درخت گیر کرد، اما کامیون در مسافت 10 متر پایینتر از او منفجر شد. بالاخره در سال 2003 اوضاع دگرگون شد و اینبار او در یک مسابقه بختآزمایی برنده یک میلیون دلار شد.
او گفت اینبار من خیلی از بردن جایزه خوشحالم به خاطر اینکه در تمام این سالها خدا توان و استقامت مرا امتحان میکرد. او دعوت استرالیاییها برای اینکه با یک پرواز هوایی به کشورشان برود و در آنجا به شرح زندگیاش بپردازد را رد کرده است. او میگوید من نمیدانم در این پرواز طولانی چه اتفاقی ممکن است برایم رخ دهد. وی خودش را هم خوششانسترین و هم بدشانسترین انسان میداند.
************************************