عکسهای ایشوار رای







 

پرسید چقدر مرا دوست داری ؟

سکوتی کردم . چند لحظه به چشم هایش خیره شدم ...

گفتم : دوستت دارم به آن اندازه ای که عاشقتم . عاشق یک عشق واقعی . عاشق تو ...

عاشقی که برای رسیدن به تو لحظه شماری می کند .

به عشق این لحظه های انتظار * دوستت دارم * .

به اندازه ی تمام لحظات زندگیم تا آخر عمر عاشقتم ...

به عشق اینکه تو را تا آخرین نفس دارم * دوستت دارم * .

به عشق اینکه گاهی با تو و گهگاهی به یاد تو . در زیر باران قدم میزنم . عاشق بارانم . . .

به عشق آمدن باران و به اندازه ی تمام قطره های باران * دوستت دارم * .

به عشق تو به آسمان پر ستاره خیره می شوم .


 

به اندازه ی تمام ستاره های آسمان * دوستت دارم * .

به عشق دیدنت بی قرارم . حالا که تو را دارم هیچ غمی جز غم دلتنگی ات در دل ندارم .

به اندازه ی تمام لحظات بی قراری و دلتنگی * دوستت دارم * . . .

من که عاشق چشم هایت هستم . عاشق گرفتن دست های مهربانت هستم



 

به عشق آن چشم های زیبایت * دوستت دارم * .

لحظه های عاشقی با تو چقدر شیرین است .

آن گاه که با تو هستم یک لحظه تنها ماندن نفس گیر است ...

به شیرینی لحظه های عاشقی * دوستت دارم * .

من که تنها تو را دارم . از تمام دار دنیا فقط تو را می خواهم . تو تنها آرزویم هستی ...

به اندازه ی تمام آرزو هایم که تنها تویی .

به اندازه ی دنیا که می خواهم دنیا نباشد و تنها تو برای من باشی

به اندازه ی همان تنهایی که یا تنها با تو هستم و یا تنها به یاد تو هستم . ای عشق من ...

ای بهترینم ... به عشق تمام این عشق ها * دوستت دارم * .

پرسیدم : به جواب این سوال رسیدی ؟

این بار او سکوت کرد .

و این بار او با چشم های خیسش به چشم هایم خیره شد ...

اشک هایش را پاک کردم و این سکوت


 

عاشقانه


 

هم چنان ادامه داشت ...

و من باز هم گفتم : به اندازه ی وسعت این سکوت


 

عاشقانه


 

که بین ما برپاست. . .






من هر روز و هر لحظه نگرانت می شوم که چه می کنی !؟


 

پنجره ی اتاقم را باز می کنم و فریاد می زنم


 

تنهاییت برای من ...


 

غصه هایت برای من ...


 

همه بغضها و اشکهایت برای من ...


 

بخند برایم بخند


 

آنقدر بلند


 

تا من هم بشنوم صدای خنده هایت را ...


 

صدای همیشه خوب بودنت را


 

دلم برایت تنگ شده


 

دوستت دارم ...





عشق من...



 

دوستت دارم...

میخواهم این را بر فراز بلندترین قله ها فریاد بزنم تا آسمانیان صدایم رابشنوند.

میخواهم این را بر سخت ترین صخره ها بنویسم تا شاید دلش از عظمت عشقمان نرم شود.

میخواهم آن را بر بیستون حک کنم تا "شیرین" بداند اگر "امشب صدای تیشه از بیستون نیامد" دلیلش این

است که حتی "فرهاد" هم مبهوت عظمت عشق ما شده است.

"فرشته ی بی بالم" دوستت دارم. میخواهمت برای همیشه.

و باز هم همان شعر خاطره انگیز:

"لحظه ی دیدار نزدیک است ...."




یک نکته از دکتر علی شریعتی 

 

انسان به میزان بر خورداری هایی که در زندگی دارد انسان نیست

بلکه درست به خاطر نیازهایی که در خویش احساس میکند انسان است

هر کسی به میزانی انسان تر است

که نیازهای کامل تر ومتعال تر و متکامل تر دارد

آدم های اندک نیاز های اندک دارند

آدم های بزرگ نیازهای بزرگ

باید انسان بودن پاک بودن مسئول بودن

و در اندیشه سرنوشت دیگران بودن

وظیفه باشد

بالاتر از آن صفت آدمی باشد

باز هم بالاتر

وجود آدمی باشد ...