گاهی، یادی، نگاهی، مسیجی، کوفتی، لنگ کفشی بفرست دلمون از دوریت گرفت

کاش حوله ای بودن آویزان بر میخ تا هر صبح قبل از همه صورتت را می بوسیدم

مینویسم از دو چشمت که برایم دنیاست، همه زیبای دنیا ز دو چشمت پیداست

طرح چشمان قشنگت در اتاقم نقش بسته، شعر میگویم به یادت در قفس غمگین و خسته

رو به قبله می نشینم، خسته با حالی عجیب، از ته دل مینویسم: انت فی قلبی حبیبی

دیدن تو عشق منه، نگاه تو عمر منه، لبخند تو گنج منه، ندیدنت رنج منه

الهی میدون بشی، وانت بشم دورت بگردم

من ناخدای عشقم طوفان حریف من نیست، من عاشق تو هستم مجنون حریف من نیست

نگو هرگز خداحافظ که از تنهایی بیزارم، ز پیش من نرو هرگز که من تنها تو را دوست دارم

دوستت دارم و پیشت می مونم تا وقتی که با منی، اگه شک داری پس برو بپرس از هشت پای پیشگوی آلمانی

اتل متل دلبرک، دلم برات زده لک / چه با پیام، چه با تک، بیادتم عسلک

دوست دارم یه عالمه، اندازه ی یه قابلمه / من عاشق تو هستم دو قابلمه نشستم / یه لنگ کفش تو دستم منتظر تو هستم